بالاخره بعد از یک بحران روحی شدید و آرام شدن درونم تصمیم گرفتم دوباره بنویسم.
آخه من بیشتر درونگرا تا برونگرا مگر می توانم از این نوشتن لعنتی که خط تولید زندگی منه دست بکشم و بعد با افتخار بگم که چون کار دارم و زندگی دیگه نمی نویسم.
من با نوشتن و صحبت کردن و بحث کردن زنده ام. چه شفاهی اش و چه کتبی.
اما این بار سعی دارم یک کم حساب شده تر و پخته تر و هدفمند تر عمل کنم تا مشکلات عدیده ای که از این صفحه برایم حاصل شد، بوجود نیاید.
البته از دوستان کتبی و شفاهی ام نیز انتظار دارم مینای شفاهی را با مینای کتبی چندان قاطی نکنن تا فضای کمی فکری اینجا همان طور که مورد انتظار است پیش رود.
من به دور دستها می نگرم
و به زیبایی آنچه در تصوراتم می پرورانم زنده ام
چه به آنها برسم
و چه در حسرت داشتنشان روزگار را سپری کنم
۱۳۸۸ آبان ۹, شنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)